
چه زندگی شادیxa0 یه دخمل نازه شیرین زبونxa0 می رفتم سر کار و عصر خوشحال و خندان تا شب خونه مامی یه مامان خوشگل و متشخص...خانوم با کمالات... همه چیز لز من شروع شد فکر کنم الو مامان جون سلام...طبق معمول هر ردز که نگران رسیدنش به اداره بودن واسه وجود نازنینش زنگ زدم.....میری فاکتور بینه واسم از دایی بگیری و مامان رفت و یه بروساژ انجام داد خدای من ...بیماریه نهفته. درد فک امانش رو بریده بود به کمردرد و لگن دردش اضافه شد الو دارم میام خونتون ..ما داریم نیریم رشت الو دارم میام خونتون ما دکتریم الو کجا...
ادامه مطلب