که نمی شود
که نیستی
که من و تو و تنهایی
که من و تو بغضهای مخفی
غرق در افکارم
که ذلم تنگ شده
که دلم از غم تو
جان به سر شده
عزیزترینم هنوز رفتنت را باور نمی کنم
نمی شود کسی با آن همه وسعت و بزرگی
با آنهمه امید و دوست داشتن
با آنهمه زیایی
که زمینی شده
یرای مردمی بودن
آسمانی شده باشد باز
نه تو گوشه ای هستی
منتها از من دل بریده ای
می دانم
مامانی من زهره عاقبتی...ما را در سایت مامانی من زهره عاقبتی دنبال میکنید
برچسب: آذر 95,
نویسنده:
بازدید: 29